ابروان تو طبیبان دل افگارانند

هر دو پیوسته از آن بر سر بیمارانند

گنج رخسار تودیدن نَبوَد زَهره مرا

که ز زلف تو بروخفته سیه مارانند

ما هزاران ، ز غمت خسته و ناکام، ولی-

کامیاب از گل روی تو خس و خارانند

بر سر کوی خود از گریه مکن منع مرا!

زان که گل های چمن منتظر بارانند

نرگسان تو که خواب همه عالم بردند

خفتگانند، ولی رهزن بیدارانند

«نالیا»! ار چه سگانش همه شب نالانند

که نه آن شیفتگان نیز ، جگر خوارانند

         نالی